۱۳۸۹ تیر ۱۳, یکشنبه

چرنديات

يه عده دور هم جمع شده بودند تا به اراجيف يه آدم گوش بدند بعد طرف اومد بالا گفت حمله کنيد مي گيريمش اون سرزمين مال ماست اين ملت سوسمار خورم که تا به حال چند بار فقط به هم حمله کرده بودند کف و خون قاطي کردند و گفتند بابا نمي شه فلان کسک (kasak) اون جا پادشاهه کلي حشم و خدم و نيرو داره ولي اين يارو تو کتش نرفت که نرفت الا و بلا بايد حمله کنيم خلاصه همينجوري تخمي تخمي ميان و مملکت رو مي گيرن الان اين همه بدبختي که مي کشيم و مجبوريم يه جنبش رنگي به راه بندازيم به خاطر همون حمله مزخرف بود

هیچ نظری موجود نیست: