۱۳۹۱ تیر ۲۵, یکشنبه

شعر

مادر چرا می گرید؟
پدر دیگر
عصایش هم خمیده شده است
تقصیر شما نیست...
مشکل آن اسپرمی ست
که 25 سال قبل
به مقصد رسیده است
تا من هنوز
 در چهارراه  اول
چراغ سبز را انتظار بکشم

۱۳۹۱ تیر ۲۳, جمعه

شعر

می جنگم
میان هیچ و پوچ
نمی شود ها را
نمی شود فراموش کرد
فرق می کند
حال یا پنجاه سال بعد
وقتی قرار است درد باشد

۱۳۹۱ تیر ۲۱, چهارشنبه

شعر

راستی
حیاط خانه ما
یک در داشت
در پشتی هم نداشت
کلید داشتی آمدی ؟
امدی و دیگر مانده ای
شاید من بروم
از خانه ای دیگر
اما تو مانده ای
سیل هم بیاید
تو مانده ای
زلزله هم بیاید و
خانه خراب شود
باز هم مانده ای


۱۳۹۱ تیر ۱۵, پنجشنبه

شعر

سیگاری دیگر
آتشی دیگر
خاکستری دیگر
به واقع
تکرار می شوم در این میانه
سیگاری دیگر
آتشی دیگر
خاکستری دیگر
نه نمی چرخد جهان به کام ما
و شبان آنگونه بر بام ما رخنه کرده است
که لشگر اندوه
کورسوی چراغی را
با ستیز سرنیزه هایشان خون آلود می کند
چرا که امید در دیار یأس
                                 نمی روید هرگز