خیالت اینجا
دستانم را می گیرد
زیر باران راه می برد
به کافه می رساند
کنارم می نشیند
برایم شعر می خواند
و سیگار را با قهوه اش دود می کند
تو خیالت اینجا
برایم خاطره می سازد
دستانم را می گیرد
زیر باران راه می برد
به کافه می رساند
کنارم می نشیند
برایم شعر می خواند
و سیگار را با قهوه اش دود می کند
تو خیالت اینجا
برایم خاطره می سازد
۲ نظر:
خیال ادم یه موسیقیه که وقتی سازش کوک نباشه می شه بیداری...
زندگی را بباف و با بافته هایت زندگی کن!
ارسال یک نظر